دل تنگ
لحظه ها در گذرند و زمان میگذرد
و من اینجا دلتنگ در پس ثانیه ها تا که این عقربه ها وقت پرواز مرا ثبت کنند
منتظر باید بود و سکوت باید کرد تا که دل تنگ شود
همدم بغض سکوت من بی رنگ شود
کاش او می دانست اوج رویای من است 
و در این دغدغه ثانیه ها بال پرواز من است
نگرانم فردا بی تو با عقربه ها به کجا باید رفت؟
به چه امید سفر باید کرد؟
بی تو ای تک گل رویایی من به چه دل باید بست؟ 
به کدامین عشقی بال و پر باید بست؟
کاش تا اخر راه شمع راهم بودی و در این تنهایی هم صدایم بودی
تا فراسوی زمان در کنارم بود
کاش بودی ...... 

دلم برات تنگ شده...اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم...
به فاصله ها فكر نميكنم ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده...
هنوز عطر دستاتواز دستام ميتونم استشمام كنم رد احساست روي دلم جا مونده
ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم....
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن
حالا چطور بگم تنهام؟ چطور بگم تو نيستي؟
چطور بگم با من نيستي؟آره!خودت ميدوني
ميدوني كه هميشه با مني ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي
آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...
براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...
براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه
هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...
دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم
دستامو كه بو ميكنم مست ميشم
مست از عطرت صداي مهربونت رو ميشنوم و آخر همه اينها به يه چيز ميرسم
به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...
اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...
حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست پر از ياد عشقه

پر از اشكهاي گرم عاشقونه 
ستاره هنوز بیداری بازم امشب خواب نداری
نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری
نکنه تو هم تو شبها خسته از غبار جاده 
خواب مهتابو می بینی که میاد پای پیاده 
نکنه هجوم ابرا تو رو هم از ما بگیره 
ستاره برای بودن دیگه فردا خیلی دیره
حالا که خورشید طلسم قلعه ی سنگیه قابه 
تو نگو عشقا دروغه تو نگو دنیا سرابه 
با کدوم بهونه باید شب و از تو کوچه دزدید 
گل سرخه عاشقی رو به غریبه ها نبخشید 
ستاره همه غرورم پیشکش ناز تو باشه 
تو بمون تا چشمای من با سپیدی آشنا شه 
من اگه اسیر خاکم تو که جات تو آسمونه 
دلخوشم به اینکه هر شب تو بیای رو بوم خونه 
همنشین ابر و ماهی توی اون همه سیاهی 
نکنه اینقده دور شی که دیگه منو نخواهی