سلام
اول به نام عشق وخدای عشق دوم به نام تو و سوم به نام مرگ
بچه ها ببخشید از بابت اینکه اینطوری سلام میکنم
دلیل داره
اول به نام عشق وخدای عشق:
عشق که وجود نداره ولی خدای عشق بستگی به این داره که چه طور تعبیرش کنی
دوم به نام تو:
به نام تویی که به غمکدم سر زدی ولطف کردی
سوم به نام مرگ:
سوم به نام مرگ که آغاز جاودانه هاست
امروز همه را رها خواهم کرد
امروز همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهایی پرکشیدم
امروز قلب های تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم
از خیسی اشکانم پر شد امروز گل سرخم را پرپر کردم تا نشانی
از عشق نماند . شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی برچیدم
و در غم تنهایی ام گریستم . امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشه
از قلبم برچید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد . امروز
تنهایی را بر گریبان خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت .
امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد.
آری ای هموطن چشمه عشق در این ملک سراب است .....سراب
با تو بدرود ای مسافر
قلبم سنگين است. ديگر نميخواهم کوله بار خاطراتت را به دوش بکشم. نميخواهم شب و روز به انتظار روز
عذاب تو بنشينم. تصميم دارم تو را با تمام خوبيها و بديهايت فراموش کنم. خاطراتت را به خاک بسپارم تا همه
باور کنند تو براي من مردهاي.
اين روزها شنيدهام کسي قلبت را شکسته است. ميدانم بخاطر قلب شکسته خودت از من حلاليت خواستي.
ميدانم تصميم داري به سوي سرنوشت خود بروي و دستي را که از من دريغ کردي در دست مجنون
ديگري بگذاری
ديگر برو. به سلامت مسافر. پشت سرت نه اشکي هست و نه آهي. اينجا کسي دلش براي تو تنگ
نميشود.
حيف از روزهاي خوش جوانيم که به دست تو سپرده بودم. قبول دارم که دستهاي پاييزي تو لايق
جوانههاي
بهاري قلبم نبود.
نميخواهم با يادآوري تو و خاطراتت لحظههايم را خراب کنم؛ زندگيم را در اين حالتي که هست دوست
دارم... مخصوصاً در کنار دوست عزيزي که براي تاريکيهايم چراغ آورد و زخمهاي به جا مانده از خنجر تو
را التيام بخشيد. خاطرات خوب و بد تو را براي هميشه به خاک ميسپارم و تو را به خدا...!
خداحافظ مسافر