نامه های بارانی
ببخش اگه نامه خیس خیس دست خودم نیست
این اشکم که نامه را کشیده حرف دلم را توش چشیده
شکلهای که کشیده شبیه قلب سیخ کشیده
آره قلب من که توی این کشیده که از غمت چنین پر کشیده
نامه خیس خیس شد دلم چنین اسیر شد


من از ساحل اشکها می نویسم
از غربت و تنهایی دلها می نویسم
از عشق پاک لیلی و مجنون و
شیرین و فرهاد می نویسم
از تمنای محبت از دوری کویر و آب دریا
از صدای هدهد مرغ عشق "در قفس
می نویسم این چنین از عشق یار
تا بخواند این دکلمه با شور حال